تغییر دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تغییر دادن . [ ت َغ ْ دَ ] (مص مرکب ) گردانیدن . از حالی به حالی دیگر برگردانیدن . دگرگون ساختن : در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را. حافظ. چشم شوخش را از این پس فتنه میخوانیم ما هرکه بر بیمار شد تغییر نامش میدهند. تأثیر (از آنندراج ). و رجوع به تغییر و دیگر ترکیبهای آن شود
مترادف و متضاد واژهدان
دگرگون ساختن، متحول کردن، متفاوت ساختن عوض کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
عوض کردن، تبدیل کردن، تنوع بخشیدن، جرح و تعدیل کردن گشاد کردن، تنگ کردن تصحیح کردن، اصلاح کردن، بهتر کردن، نو کردن ازشکل طبیعی خارج کردن، تغییر شکل دادن ازریخت انداختن، بدشکل کردن ضعیف کردن، تقویت کردن حقیقت را وارونه جلوه دادن، مخفی کردن، کتمان کردن باهم عوض کردن، تبدیل بهاحسن کردن، تبادل کردن جابهجا کردن، منتقل کردن باعث شدن، اثر گذاشتن، اثر داشتن، تأثیر داشتن تعدیل کردن، میزان کردن، سازگار کردن درست کردن، شکل دادن انقلاب کردن روی هم گذاشتن، جمع کردن تولید کردن، فرآوری کردن، تبدیل کردن رنگ کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
واگرداندن، گردانیدن، فرو گرداندن، فراگرداندن، دیگر کردن، دگرگون کردن، دگراندن، دگر کردن