تغنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) توانگر شدن، بی نیاز شدن.<BR>۲- (اِمص.) توانگری، بی نیازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ غَ نِّ) [ ع. ] (مص ل.) سرود خواندن، شعر را به آواز خواندن.
(~.) [ ع. ] ۱- (مص ل.) توانگر شدن، بی نیاز شدن. ۲- (اِمص.) توانگری، بی نیازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تغنی . [ ت َ غ َن ْ نی ] (ع مص ) سراییدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (مجمل اللغة). سراییدن و سرود گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سراییدن و خوانندگی کردن به آواز. (ازاقرب الموارد). ◄ با زن عشقبازی کردن . ◄ ستودن یا نکوهیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بی نیاز شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بی نیازی نمودن . (زوزنی ). بی نیاز گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تغنیة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
آوازخوانی، خنیاگری، رامشگری، سرودخوانی بینیازی، توانگری، غنا سراییدن، سرود خواندن (متضاد: نوحهسرایی کردن) بینیاز شدن، توانگر شدن، غنی شدن