تعظیم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعظیم کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) توقیر نمودن و احترام کردن . (ناظم الاطباء). بزرگداشت . بزرگ داشتن : شاه دید او را و بس تعظیم کرد مخزن زر را بدو تسلیم کرد. مولوی . ◄ سلام با کرنش کردن . (ناظم الاطباء). دوتا شدن به قصد تکریم و زمین بوس . و رجوع به تعظیم شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
خم شدن، کمر دوتا کردن، کرنش کردن، مؤدب بودن، احترام نشان دادن تسلیم شدن، توافق کردن زمین بوسیدن
واژگان فارسی سره واژهدان
نمیدن (نماز از این واژه گرفته شده)