تعریف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- معرفی کردن.<BR>۲- حقیقت چیزی را بیان کردن.<BR>۳- ستایش کردن، تمجید کردن.<BR>۴- بازگو کردن، نقل کردن.<BR>۵- معرفه بودن (دستور).<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- معرفی کردن. ۲- حقیقت چیزی را بیان کردن. ۳- ستایش کردن، تمجید کردن. ۴- بازگو کردن، نقل کردن. ۵- معرفه بودن (دستور).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعریف . [ ت َ ] (ع مص ) بیاگاهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). شناسا گردانیدن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (دهار). شناسا کردن و آگاهانیدن، خلاف تنکیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) : همه تعریف همی خواند از این جای خراب آنکه بسرشت چنین شخص ترا زآب و تراب . ناصرخسرو. میم و واو میم و نون تشریف نیست لفظ مؤمن جز پی تعریف نیست . مولوی . فارغ است از مدح و تعریف آفتاب . مولوی . ◄ ستودن و صفات خوب کسی را گفتن : تعریف زیاده بدتر از دشنام است . (مجموعه ٔ امثال مختصر چ هند). ◄ ذکر چیزی است که شناختن آن مستلزم شناختن چیز دیگر باشد. (تعریفات جرجانی ). ♦ تعریف حقیقی ؛ بیان حقیقت شی ٔ است . (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ♦ تعریف لفظی ؛ آن است که لفظی را بلفظ دیگری تفسیر کند. چنانکه گویند غضنفر اسد است . ◄ گمشده را جستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ اسم نکره را معرفه گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ ایستادن به عرفات . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). به عرفات بایستادن . (زوزنی ). به عرفات وقوف نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خوش بوی گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): منه قوله تعالی : عرّفها لهم ؛ ای طیبها. (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
تشریح، توصیف، توضیح، شرح، وصف آفرین، تمجید، ستایش (متضاد: تنقید) تمجید کردن، ستودن (متضاد: انتقاد کردن) شناساندن، معرفی کردن معرفهبودن (متضاد: تکبر)
واژگان فارسی سره واژهدان
ویمند، نیک گویی، کراننمود، شناسه، شناسش، شناسایی، شناسانش، شناسانده، شناساندن، ستودن، ستایش، آگاهیدن