تعادل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ دُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) با هم برابر شدن.<BR>۲- (اِمص.) برابری.<BR>۳- هنگامی جسمی در تعادل است که منتجة همة نیروهای وارد بر آن برابر صفر باشد (فیزیک).<BR>۴- وضعیتی که شخص در آن حالت مطلوب و طبیعی دارد و در برابر محرکها واکنش طبیعی از خود نشان میدهد (روانشناسی).<BR>۵- کامل نشدن واکنش شیمیایی در اثر پیدایش واکنش معکوس که در پایان دو واکنش با سرعت مساوی انجام میگیرد و دستگاه بی تغییر میماند (شیمی).<BR>۶- تناسب (هنر).<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ دُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) با هم برابر شدن. ۲- (اِمص.) برابری. ۳- هنگامی جسمی در تعادل است که منتجه همه نیروهای وارد بر آن برابر صفر باشد (فیزیک). ۴- وضعیتی که شخص در آن حالت مطلوب و طبیعی دارد و در برابر محرکها واکنش طبیعی از خود نشان میدهد (روانشناسی). ۵- کامل نشدن واکنش شیمیایی در اثر پیدایش واکنش معکوس که در پایان دو واکنش با سرعت مساوی انجام میگیرد و دستگاه بی تغییر میماند (شیمی). ۶- تناسب (هنر).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعادل . [ ت َ دُ ] (ع مص ) با یکدیگر راست آمدن . (زوزنی، یادداشت مرحوم دهخدا). با یکدیگر برابر شدن . (آنندراج ). هم سنگی . با یکدیگر راحت شدن . با هم برابر شدن . با هم راست شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (اصطلاح فیزیک ) حالت سکون جسمی راتعادل گویند که تحت تأثیر چند قوه واقع شده باشد که یکدیگر را خنثی کنند. شرط تعادل در اجسام متکیه آن است که خط قائم مارّ بر مرکز ثقل در درون یا بر محیط کثیرالاضلاع اتکاء واقع شود و در اجسام معلقه آن است که خط قائم مار بر مرکز ثقل بر محور تعلیق بگذرد. ♦ تعادل بی تفاوت ؛ آن است که جسم را به هر وضع که قرار دهیم دارای تعادل باشد. ♦ تعادل پایدار ؛ تعادلی است که چون جسم اندکی از حال تعادل خارج شود مجدداً بوسیله ٔ حرکات نوسانی بصورت اول درآید. ♦ تعادل ناپایدار ؛ در موقعی است که چون جسم را از حال تعادل خارج کنیم بوضع تعادل پایدار درآید. و رجوع به مقاومت مصالح ص ١ و فیزیک اردلان شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اعتدال، بالانس، برابری، تساوی، تراز، ترازمندی، توازن، معادله، موازنه، همانی، همچندی برابر شدن، معادلبودن
فرهنگ طیفی واژهدان
موازنه، تراز، تساوی وضع موجود، همزیستی مسالمتآمیز تقارن، توازی متانت، سازگاری تعادل در دریا، تعادل کشتی، بالاست تعادل قوا، تعادل طبیعی تراز تجاری، تراز خارجی، تراز پرداختها، تجارت و تهاتر پات، بنبست، توقف اعتدال، ملایمت
واژگان فارسی سره واژهدان
همتا بودن، ترازمندی، برابری، برابر شدن