تظاهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- خودنمایی کردن.<BR>۲- پشت هم شدن، یکدیگر را یاری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خودنمایی کردن. ۲- پشت هم شدن، یکدیگر را یاری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تظاهر. [ ت َ هَُ ] (ع مص ) هم پشت شدن . (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). یارمند شدن با هم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یکدیگر را یاری نمودن . مددگاری و با هم پشت دادگی . (ناظم الاطباء). باهم پشتی دادن و مددگاری کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ به پشت درآوردن (از لغات اضداد است ). (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ نمودن . (زوزنی ). وانمود کردن . وانمودن . نمودن چیزی را بی آنکه او را اصلی باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
ادا، تلبیس، ریا، ریاکاری، ظاهرسازی، عوامفریبی، وانمودسازی خودنمایی، عرضاندام آشکار شدن، ظاهرشدن خودنمایی کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
بروز، طلوع، ظهور، تکون، پیدایش، تجلی، ابراز وجود، هنرنمایی، انکشاف، تبرز وانمود، ظاهرسازی، تصنع، خودآرایی، خودنمایی، ریا، فریب، دورویی الهام، مکاشفه، افشا ظهور، وقوع، کشف
لاف، ادعا، شارلاتانی، وانمود، بلوف تجاهر، تجاهل، کتمان
واژگان فارسی سره واژهدان
وانمودن، وانمود، مردم فریبی، فرانمودی، دگر فریبی، خودنمایی، خودستایی، خود نمایی، پدیداری، آشکار شدن