تطهیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پاک کردن، پاکیزه ساختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پاک کردن، پاکیزه ساختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تطهیر. [ ت َ ] (ع مص ) پاک کردن . (منتهی الارب ) (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پاک گردانیدن و از همین است تطهیر ختان . ◄ ختنه کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : کار اوو تو تا گه تطهیر کار طفل است و آن حجامش شکرش در دهان نهد و آنگه ببرد پاره ای ز اندامش . خاقانی . و رجوع به تطهیر کردن شود. ◄ شستن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). غسل دادن چیزی به آب . (از اقرب الموارد). پاک کردن از معصیت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ تطهیر سرائر ؛ عبارت است از لب ّ لباب و غایت علم سلوک . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ تطهیر قلب ؛ راه ندادن خیالات فاسد در دل . (انجمن آرا).
مترادف و متضاد واژهدان
پاکسازی، پاکی، پاکیزگی، تغسیل، شستشو، طهارت، غسل، وضو پاک گردانیدن، طاهر کردن (متضاد: نجس کردن)
واژگان فارسی سره واژهدان
فرازشویشی، فرازشویشی، شستوشو، پاک کردن، برشنوم، آلوده زدایی