تطبیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برابر ساختن دو چیز با یکدیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برابر ساختن دو چیز با یکدیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تطبیق . [ ت َ ] (ع مص ) درگرفتن تمامه ٔ چیزی را وشامل گشتن . ◄ پوشیدن ابر هوا را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ روی زمین فراگرفتن باران . (تاج المصادر بیهقی ). فروگرفتن آب زمین را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). همه جا رسانیدن ابر باران را و همه ٔزمین فروگرفتن آب باران . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ هر دو دست در میان ران نهادن در رکوع . (تاج المصادر بیهقی ). دست میان دو ران نهادن در رکوع . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بر بندگاه آمدن شمشیر یاجدا کردن عضو. (تاج المصادر بیهقی ). رسیدن شمشیر برپیوند وقت زدن و جدا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): یصمم احیاناً و حیناً یطبق، و قولهم للرجل اذا اصاف الحجة انه یطبق المفصل . (اقرب الموارد). ◄ هر دو دست معاً برداشتن و نهادن اسب در دویدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تقریب . (از اقرب الموارد). ◄ سم بر سم نهادن در رفتن و دویدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ برابر کردن و موافق نمودن . (منتهی الارب ). مطابقه و مقابله و موافقت و برابر کردن دو چیز با هم . (ناظم الاطباء). موافق گردانیدن چیزی با چیزی و با لفظ دادن مستعمل . (آنندراج ). ◄ طباق . مطابقه . (تعریفات جرجانی ) (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به طباق شود. ◄ ایراد دلیل بر وجه مدعی . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
مترادف و متضاد واژهدان
برابرسازی، مقابله، مقایسه وفق، مطابقت، برابری
فرهنگ طیفی واژهدان
[پیروی ازقاعده، بهقاعده بودن]، انطباق، دنبالهروی، تبعیت، متابعت، انطباق، همخوانی، پیروی، سازگاری، توافق، مطابقت تدین، اقتدا، وفقپذیری، نرمی، فرمانبرداری، تسلیم، حرفشنوی، سخنشنوی، اطاعت مبادی آداب بودن، تعارف همرنگی باجماعت، راستدینی مناسبت، مد، عادت، قاعده
واژگان فارسی سره واژهدان
برابرکرد، برابرسنجی