تطاول کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تطاول کردن . [ ت َ وُ ک َ دَ] (مص مرکب ) ظلم و جور کردن . معامله کردن با درشتی و گستاخی . (ناظم الاطباء). تجاوز و تعدی : پسندیده کاران جاویدنام تطاول نکردند بر مال عام . (بوستان ). تطاول که تو کردی به دوستی با من من آن بدشمن خونخوار خویش نپْسندم . سعدی . چو از زلفش بدین روز اوفتادم بمن ای شب مکن چندین تطاول . امیرخسرو (از آنندراج ). و رجوع به تطاول شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ظلم کردن، ستم کردن، جفا کردن، جور کردن تعدی کردن، دستاندازی کردن