تطابق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- با هم برابر شدن.<BR>۲- همداستان گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ بُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- با هم برابر شدن. ۲- همداستان گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تطابق . [ ت َ ب ُ ](ع مص ) اتفاق کردن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ائتلاف و اتفاق و تساوی . (اقرب الموارد). مطابقه و موافقت و اتفاق و اتحاد و یک جهتی و برابری و یکسانی و مشابهت و پیوستگی . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
برابری، مطابقت، همگونی باهم برابر شدن برابر کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
یکی کردن، همسنجی، همخورد، همخوانی، شناختن، تمیز کردن