تضمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تضمن . [ ت َ ض َم ْ م ُ ] (ع مص ) پذیرفتن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از تاج المصادر بیهقی ) (از دهار). ◄ لازم گرفتن چیزی را از کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ در میان خویش آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). میان اندرگرفتن . (دهار). فراهم گرفتن چیزی را و مشتمل گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مشتمل گردیدن بر چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ فراهم گرفتن مکتوب و لفظ و معنی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراهم گرفتن لفظ معنی راو چیزی را در ضمن گرفتن . (آنندراج ). ◄ (اصطلاح منطق ) دلالت تضمنی، دلالت لفظ است بر جزء موضوع له چنانکه از لفظ انسان که برای حیوان ناطق وضع شده، حیوان خواهند. (از اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص ٧).