تضریس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دندانه دار کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دندانه دار کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تضریس . [ ت َ ] (ع مص ) مجرب و آزموده نمودن و استوار ومحکم ساختن جنگ کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سخت گرفتن زمانه مردمان را. (از اقرب الموارد). ◄ دندانه دندانه کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بدندان گزیدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ دندانه ای در یاقوت یا لؤلؤ یا چوب، گویند فی الیاقوتة تضریس . (از المنجد).