تضرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تضرج . [ ت َ ض َرْ رُ ] (ع مص ) خون آلود شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آلوده شدن جامه و جز آن به خون . (از اقرب الموارد). ◄ آراستن زن خود را. ◄ شکفته شدن شکوفه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ منتشر درخشیدن برق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شکافته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). شکافته شدن جامه و برق . (از اقرب الموارد). ◄ سرخ گردیدن رخسار و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).