تصویر کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصویر کشیدن . [ ت َص ْ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) صورت کردن . رسم کردن صورت چیزی : اگر میدید با هم اتحاد بلبل و گل را مصور میکشید از رنگ گل تصویر بلبل را. غنی (از آنندراج ). در چشم مور جلوه ندارم ز لاغری تصویر من به موی میانی کشیده اند. قاسم مشهدی (از آنندراج ).