تصالح کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصالح کردن . [ ت َ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آشتی کردن : چون ... از مجاورت ایشان و بازگشتن از این سخن و تصالح کردن از جهت ایشان نومید شد و هیچ حیلت نماند ایشان را گفت ... (تاریخ قم ص ٢٥٥).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصالح کردن . [ ت َ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آشتی کردن : چون ... از مجاورت ایشان و بازگشتن از این سخن و تصالح کردن از جهت ایشان نومید شد و هیچ حیلت نماند ایشان را گفت ... (تاریخ قم ص ٢٥٥).