تشکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ شَ کِّ) [ ع. ] (مص ل.) شکایت کردن، گله کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ شَ کِّ) [ ع. ] (مص ل.) شکایت کردن، گله کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشکی . [ ت َ ش َک ْ کی ] (ع مص ) گله کردن . (تاج المصادر بیهقی ). گله کردن از کسی . (زوزنی ) (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). شکوه کردن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ شکوه ساختن زن تا دوغ زند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تشکی . [ ت َ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سرطا، بخش رامهرمز شهرستان اهواز. ١٠٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ رامهرمز و محصول آنجاغلات و برنج است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
مترادف و متضاد واژهدان
شکایت، شکوائیه شکوه، گلایه، گله شکایت کردن شکوه کردن، گلایه کردن