تشکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ شَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) صورت پذیرفتن، شکل گرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ شَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) صورت پذیرفتن، شکل گرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشکل . [ ت َ ش َک ْ ک ُ ] (ع مص ) صورت گرفتن چیزی . (ناظم الاطباء). (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بعضی از میوه پخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). به پختن درآمدن انگور و رسیده شدن بعض آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیم رس شدن انگور. (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
شکل گرفتن، صورتپذیرفتن متشکل شدن صورتپذیری، شکلگیری
واژگان فارسی سره واژهدان
دیسهمندی، نهاد