تشویق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آرزومند کردن، به شوق افکندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آرزومند کردن، به شوق افکندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشویق . [ ت َش ْ ] (ع مص ) آرزومند کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة) (دهار). آرزومند گردانیدن . (زوزنی ). به آرزو آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). برانگیختن یا بشوق آوردن کسی را: شوقه الیه ؛ هیجه ؛ ای حمله علی الشوق . (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
اغوا، انگیزش، تحریص، تحریض، تحریک، ترغیب، تشجیع، وادار حث، تقدیر، قدردانی (متضاد: تنبیه) آرزومند کردن، به شوق آوردن، ترغیب کردن، دلگرم ساختن
واژگان فارسی سره واژهدان
نیرودادن، فروزش، رخشند، دلگرمی، توان بخشی، بشورآوردن، آفرین گفتن، آرزومند کردن، انگیزش