تشریع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شریعت آوردن، آیین نهادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شریعت آوردن، آیین نهادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشریع. [ ت َ ] (ع مص ) بیان کردن راه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به آبشخور آوردن . (زوزنی ). به آب آوردن شتران را که احتیاج به کشیدن دلو و ریختن آن در حوض نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فرورفتن در آب . ◄ شراع قرار دادن سفینه را. (از اقرب الموارد). ◄ در عرف فقیهان و حقوق دانان، قانون نهادن . وضع قانون . قانون گذاری . ◄ در تداول خاص متشرعه، امر غیرمشروعی را بشرع منسوب داشتن، چنانکه امر غیرمحرمی را حرام یا عمل غیرواجب را واجب شمردن . بدعت نهادن . امر غیردینی را در دین وارد ساختن .