تشخص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ شَ خُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) بزرگی یافتن، برجسته شدن.<BR>۲- (اِمص.) شخصیت.<BR>۳- امتیاز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ شَ خُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بزرگی یافتن، برجسته شدن. ۲- (اِمص.) شخصیت. ۳- امتیاز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشخص . [ ت َ ش خ ْ خ ُ ](ع مص ) جدا و ممتاز شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تعین یافتن و معین گردیدن . (غیاث اللغات ). تعین یافتن و معین گردیدن و جدا و ممتاز شدن . (آنندراج ). انفراد و شخصیت و بزرگی و بزرگ منشی . (ناظم الاطباء). مطاوع تشخیص است یقال شخصه و فتشخص . (از اقرب الموارد) (از المنجد). آنچه بدان چیزی از غیر خود ممتاز شودچنانکه چیز دیگر در آن چیز مشارک آن نباشد. (از تعریفات جرجانی ). ◄ بصورت شخص نمایان شدن خیال چیزی برای کسی . (از اقرب الموارد) (از المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
امتیاز، اعتبار، بزرگمنشی، تعین، جاهوجلال، شخصیت، شوکت شخصیتبخشی شخصانکاری
واژگان فارسی سره واژهدان
والایی، بزرگ منشی
بزرگ منشی