تشجیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دلیر کردن، جرأت دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دلیر کردن، جرأت دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشجیع. [ ت َ ] (ع مص ) دلیر کردن کسی را. (زوزنی ). دلیر کردن و دل دادن کسی را. (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دلیر کردن و قوت قلب دادن کسی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد)(از المنجد). ◄ به شجاعت صفت کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ دلیر گردانیدن و پیش فرستادن کسی را بر کاری . (از اقرب الموارد) (از المنجد): شجّعه ُ علی الامر؛ جرأه ُ و اَقدمه ُ. (المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
اغوا، انگیزش، تحریص، تحریض، تحریک، ترغیب، تشویق دلیر کردن، جرات کردن، قویدل ساختن، روحیهدادن، برانگیختن