تسهیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسهیم . [ ت َ ] (ع مص ) بُرد به خط بافتن . (تاج المصادر بیهقی ). منقش کردن جامه . ◄ (زوزنی ). چادر مخطط بافتن : سهم البرد؛ خططها بصور کالسهام . (از متن اللغة). ◄ (اصطلاح علم بدیع) آن است که شاعر نسق شعر بر وجهی نهد که بعضی از آن بر بعضی دلالت کند و چون صاحب طبعی یک مصراع از آن بشنود بداند که مابعد آن چه تواند بود چنانکه شاعر گفته است : خون عاشق مباح داشت بتم باز وصلش حرام داشت مدام نه مباحست آنچه داشت مباح نه حرامست آنچه کرد حرام . چون شاعر بشنود که : نه مباحست آنچه داشت مباح . هر آینه دریابد که تمامی آن، آن باشد که : نه حرامست آنچه کرد حرام . و همچنین آنچه بر قافیت دلالت کند هم از این قبیل باشد چنانکه عمادی گفته است : در غم یار، یار بایستی یا غمم را کنار بایستی . اندرین بوستان که عیش منست گل طمع نیست، خار بایستی . و این صنعت را از آن جهت تسهیم خواندند که شاعر، دیگری را در دانستن بعضی از آنچه نظم خواهد کرد مساهم و مشارک گردانیده است . (ازالمعجم فی معائیر اشعار العجم چ مدرس رضوی چ دانشگاه ص ٣٧٤). و رجوع به ارصاد و کشاف اصطلاحات الفنون شود.