تسلیم شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسلیم شدن . [ ت َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تن دادن . گردن نهادن . گردن دادن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : از جمله واجبتر و بهتر و حقتر و سزاوارتر آنهاست تسلیم شدن مر فرمانهای خدا را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٠٨). سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست چاره ٔ عاشق بجز بیچارگی . سعدی . تسلیم شو گر اهل تمیزی که عارفان بردند گنج عافیت از کنج صابری . سعدی . هاون از یار جفا بیند و تسلیم شود تو چه یاری که چو دیک از تف دل جوش کنی . سعدی . تسلیم قضا شوم کز این قید کس را به خلاص رهنمون نیست . سعدی . ◄ به زانو درآمدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ دست از جنگ کشیدن و خود را در اختیار دشمن قرار دادن .
مترادف و متضاد واژهدان
تمکین کردن، تندر دادن، گردن نهادن رام شدن، مطیع شدن، منقاد شدن (متضاد: نافرمانی کردن، عصیان ورزیدن)
فرهنگ طیفی واژهدان
سپردن، واگذار کردن، تفویض کردن، ازدست دادن زیر اخیه رفتن، دراختیار کسی بودن، پر انداختن تن بهقضا دادن، تسلیم تقدیر شدن، تن بهرضای خدا دادن موفق نشدن، پذیرفتن، رضایت دادن، بیتفاوت بودن، عقب نشستن، پس رفتن، بیعزم بودن
واژگان فارسی سره واژهدان
تن در دادن