تسطیح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) هموار کردن، پهن کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) هموار کردن، پهن کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسطیح . [ ت َ ] (ع مص ) پهن کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ برابر و هموار کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تسطیح القبر، خلاف تسنیمه . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). برابر و هموار کردن خانه . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ فرو خوابانیدن ناقه را. (از المنجد). و رجوع به تسطح شود.
مترادف و متضاد واژهدان
صاف، هموار، تراز (متضاد: ناهموار) هموارسازی (متضاد: ناهموارسازی) صاف کردن، همسطح کردن، هموار کردن (متضاد: ناهموار کردن)
واژگان فارسی سره واژهدان
هموارسازی