تسخیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- رام کردن، مغلوب کردن.۲ - کار بی مزد کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- رام کردن، مغلوب کردن.۲ - کار بی مزد کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسخیر. [ ت َ ] (ع مص ) رام کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (آنندراج ) (مجمل اللغة). مطیع و منقاد کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد)(از المنجد). فرمانبردار کردن . (صراح اللغة). رام کردن و فرمانبردار کردن . (غیاث اللغات ). ◄ کسی را کاری بی مزد تکلیف کردن . (تاج المصادر بیهقی ).کسی را بر کاری تکلیف کردن بی مزد. (مجمل اللغة). تکلیف کردن کاری را بی مزد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). بی مزد کار فرمودن . (آنندراج ) : و سخر لکم الشمس و القمر دائبین . (قرآن ٣/١٤) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
استیلا، اشغال، تسلط، تصرف، چیرگی، غلبه، فتح، مسخرسازی جادو، سحر، فسون، فسونگری رامسازی، مطیعسازی (متضاد: سرکش) رام کردن، فرمانبردار کردن، مطیع گردانیدن تصرف کردن جادو کردن، افسون کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
گرفتن، شکست، پیروزمندی، بدست آوردن