تزغم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تزغم . [ ت َ زَغ ْ غ ُ ] (ع مص ) برگردانیدن شتر بانگ را در گلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بازگردانیدن شتر بانگ را در لهازیم خود. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). بازگردانیدن شتر بانگ را در لهازیم خود.(از المنجد). ◄ سخن گفتن در خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). چون غضبناک سخن گفتن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ نالیدن شتربچه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آرام نالیدن شتربچه . (از اقرب الموارد). ◄ (ع اِ) آوازی ضعیف یا بانگ وحدت، یاناله ٔ آرام، مانند ناله ٔ بچه شتر. (از متن اللغة).