تزاید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یُ) [ ع. ] (مص ل.) زیاد شدن، افزون گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یُ) [ ع. ] (مص ل.) زیاد شدن، افزون گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تزاید. [ ت َ ی ُ ] (ع مص ) افزون شدن . (زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). افزونی و ازدیاد و زیادتی . (ناظم الاطباء). ◄ به تکلف افزودن در سخن و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تزید در سخن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ افزودن قیمت کالا هر یک مقابل دیگری تا به نهایت رسد. (از المنجد). مزایده . (از اقرب الموارد) (از متن اللغه ). ◄ (اِ) (اصطلاح پزشکی ) افزایش بیماری و گذشتن مرض از دوران ابتدایی : چون نفثی اندک همی باشد نشان آن بود که طبیعت آغاز پزانیدن علت کرده است و بیماری از ابتدا، در گذشته است، و هنوز اندر فزونیست و طبیبان این وقت را تزاید گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
مترادف و متضاد واژهدان
ازدیاد، افزایش، فزونی (متضاد: تقلیل، کاهش) افزایش یافتن، افزونشدن، زیاد شدن (متضاد: تقلیل یافتن، کاهش یافتن)