تریک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تریک . [ ت َ ] (اِخ ) مرغزاری است به یمن . (منتهی الارب ). موضعی است در پایین یمن که در آنجا رودخانه ها و آبگیرها و باغی وجود دارد. (از معجم البلدان ).
تریک . [ ت ُ رَ ] (اِخ ) طرابلسی محدث است . (منتهی الارب ). وی یکی از شیوخ ابن جمعی غسانی بود و او از طرابلس شام است . در معجم شیوخ ابوعتبه چنین دیدم که تریک از وی حدیث کرده است . (از تاج العروس ).
تریک . [ ت َ ] (ع اِ) خوشه ٔ انگور که دانه ٔ آنرا خورده باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوشه ٔ خرما یا خوشه ٔ انگوری که هر چه در آن بوده خورده باشند یا چیز کمی از آن باقیمانده باشد. (از المنجد). خرمایی که بار آنرا گرفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خوشه ٔ خرمائی که فروفشانده شده باشد، هر چه در آن بوده . عذق یا خوشه ٔ خرما از نخل مثل عنقود است از انگور. (از اقرب الموارد).