ترکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ رِ کِ) [ ع. ترکة ] (اِ.) میراث، مالی که از مرده به جا مانده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ کِ) (اِ.) ۱- شاخه باریک و دراز که از درخت بریده باشند. ۲- مجازاً لاغر، باریک اندام.
(تَ رِ کِ) [ ع. ترکه ] (اِ.) میراث، مالی که از مرده به جا مانده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترکه . [ ت َ رِک َ ] (ع اِ) مأخوذ از ترکة تازی، میراث و آنچه از شخص متوفی باقی ماند. پس نهاد. (ناظم الاطباء). مرده ریگ : پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه ٔ عمان بدست افتاد. (گلستان ). چون از آن آگاهی یافتند به قم آمدند و ترکه او برداشتند. (تاریخ قم ص ٢١٦). و رجوع به تَرِکَة شود. ♦ ترکه ٔ خانه ؛اثاث البیت . (ناظم الاطباء).
ترکه . [ ت ُ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جوانرود که در بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج و ٤٩ هزارگزی جنوب خاوری و ٧ هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه و ٤ هزارگزی جنوب قلعه ٔ جوانرود قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ٥٠ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غله و توتون و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
ترکه . [ ت َ ک َ / ک ِ ] (اِ)شاخه ٔ بلند و باریک و سبز از هر درختی مانند ترکه ٔ انار و ترکه ٔ بید. (ناظم الاطباء). شاخ تر و باریک درخت . شاخ باریک و لمس بی گره، یکساله یا دو ساله ٔ درختی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : که ایشان را مثل زدند و تشبیه کردند در این کتابها به زرعی و کشتی (اخرج شطأه ) که ترکه برآرد. (ابوالفتوح ج ٩ ص ٧٦٩ ذیل تفسیر کزرع اخرج شَطْاءَه ُ سوره ٤٨ آیه ٢٩).
واژگان فارسی سره واژهدان
وامانده، واگذاشته