ترویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترویة. [ ت َرْ ی َ ] (ع اِ) یوم الترویة، روز هشتم از ماه ذیحجه .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لانهم کانوا یرتوون فیه من الماء لما بعد او لان ابراهیم (ع ) کان یتروی و یتفکر فی رؤیاه فیه و فی التاسع عرف و فی العاشر استعمل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : وان نارها بین ده رده بر نارون گرد آمده چون حاجیان گرد آمده در روزگار ترویه . منوچهری . بوجعفر منصور فرمان یافت روز سه شنبه پیش از ترویه به روزی . (تاریخ سیستان ).
ترویة. [ ت َرْ ی َ ] (ع مص ) سیراب کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (آنندراج ). سیراب گردانیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ کسی را بر روایت شعر داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بر روایت شعر داشتن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ در کاری اندیشه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ). اندیشه کردن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). اندیشیدن در کار و نگریستن پایان آن را و تعجیل نکردن در جواب . (منتهی الارب ). و رجوع به تروی شود.