ترور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترور. [ ت ِ رُ، رْ ] (فرانسوی، اِ) مأخوذ از فرانسه و بمعنی قتل سیاسی بوسیله ٔ اسلحه در فارسی متداول شده است . تازیان معاصر اِهراق را بجای ترور بکار برند و این کلمه در فرانسه بمعنی وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابی است که پس از سقوط ژیروندنها (از ٣١ مه ١٧٩٣ تا ١٧٩٤ م .) در فرانسه مستقر گردید و اعدامهای سیاسی فراوانی را متضمن بود. رجوع به تروریست شود.
ترور. [ ت ُ ] (ع مص ) بریده شدن و بریدن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). لازم است و متعدی . (آنندراج ). ◄ دور افتادن از شهر خویش . ◄ بیرون افتادن استخوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ساقط شدن دست . (منتهی الارب ). ◄ فربه و با گوشت شدن . (آنندراج ). به همه ٔ معانی . رجوع به تر [ ت َ ر ر ] شود.