ترنگا ترنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترنگا ترنگ . [ ت َ رَ ت َ رَ ] (اِ صوت مرکب )اسم صوت از ترنگ + الف واسطه + ترنگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). صدای انداختن تیرهای پی در پی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (از شرفنامه ٔ منیری ). ◄ آواز چله ٔ کمان . (برهان ) (ناظم الاطباء). آوازی که از چاشنی دادن کمان خیزد. (شرفنامه ٔ مینری ). ◄ آواز تارهای ساز. (برهان ) (ناظم الاطباء) : ترنگا ترنگی که زد ساز او به از زند زردشت و آواز او. نظامی . و در این بیت بمعنی آواز سنج یا چنگ آمده است : سنج در آمد به ترنگاترنگ زهره به یکبار فرو ریخت چنگ . مولوی (ازانجمن آرا). ◄ آواز تیغ بوقت زدن بر چیز سخت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : ترنگاترنگ درخشنده تیغ به مه درقها را بر آورده میغ. نظامی . ◄ در شاهد زیر بمعنی مطلق آواز و صدا آمده است : بمغز اندر افتد ترنگاترنگ هوا پر کند ناله بور و خنگ . دقیقی .