ترنجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترنجی . [ ت َ رَ / ت ُ رُ ] (حامص ) نشکنج و فشردگی با نوک انگشتان موضعی از بدن را. (ناظم الاطباء) (از لسان العجم شعوری ج ١ ورق ٣١٠ ب ). نشگون . وشگون . نیشگون . ♦ ترنجی کردن ؛ نشگون گرفتن : رفیق سگ صفت در بزم دلدار ترنجی میکند پنهان که برخیز. ابوالمعانی (از شعوری ایضاً). ◄ اثری که از آن (ترنجی ) باقی ماند. (ناظم الاطباء).
ترنجی . [ ت ُ رُ ] (ص نسبی ) به رنگ ترنج . (ناظم الاطباء). به رنگ و هیأت ترنج . ♦ ترنجی نمای ؛ مانند ترنج . ترنجی . بگونه و شکل ترنج : ز پیروزه جامی ترنجی نمای که یک نیمه نارنج را بود جای . نظامی .