ترمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترمه . [ ت َ / ت ُ م ِ ] (اِ) نمد زین را گویند که تکلتو باشد. (برهان ). دو پاره نمد باشد که در زیر زین بدوزند و آنرا ادرم و ادرمه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). تکلتو که نمد زین باشد.(ناظم الاطباء). دوپاره نمد که در زیر زین دوزند و صحیح آترمه است مرادف آدرمه . (فرهنگ رشیدی ). رشیدی این لفظ را غلط گفته و صحیح آترمه بمعنی ادرمه دانسته شاید مقصودش این است ت که لفظ مذکور لغت علیحده ای نیست بلکه مخفف آترمه است ... (فرهنگ نظام ) : زیر باترمه نگه کن چو خُوهی گشت سوار تا نیفتی چو شوی حمله برو حمله پذیر. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری و انجمن آرا). ◄ ترب را هم گفته اند که از بقول است . (برهان ). ترب . (ناظم الاطباء).
ترمه . [ ت ِ م َ / م ِ ] (اِ) تیرمه و پارچه ٔ نفیسی که از کرک بافند. (ناظم الاطباء). قسمی پارچه ٔ سطبر ابریشمین . شال کشمیری . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پارچه ٔ پشمی که قسمی از شال است و دارای رنگ های متعدد وگل و بوته است . (فرهنگ نظام ). و رجوع به ترما شود. ◄ کاغذ ترمه ؛ قسمی کاغذ آهاردار زرافشان گرانبهای مشرقی شفاف و گاهی با خالهای زرین خرد که قباله ها بر آن نوشتندی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
ترمه . [ ت ُ م َ ] (ع اِ) رجوع به تِرم و دزی ج ١ ص ١٤٨ شود.