ترمذی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترمذی . [ ت َ م َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن حسن (یاحسین )بن شیرالمؤذن الحکیم الترمذی الصوفی مکنی به ابوعبداﷲ از بزرگان مشایخ خراسان است از پدر خود و از قتیبةبن سعید و صالح و جز آنان روایت کند و در خراسان وعراق و دیگر نواحی بسیار کس از او حدیث شنیدند. ابوعبدالرحمان سلمی گوید وی را از ترمذ بیرون کردند و بر کفر او شهادت دادند. کتابی که بنام ختم الولایه و کتابی بنام علل الشریعه تصنیف کرد... سپس به بلخ شد و چون با مذهب مردم بلخ موافقت داشت او را پذیرفتند. از اوست : کتاب الفروق . کتاب غرس الموحدین و کتب دیگر. (از معجم المطبوعات ج ١ ص ٦٣٣).
ترمذی . [ ت َ م َ ] (اِخ ) محمدبن عیسی بن سورةبن موسی بن ضحاک سلمی ضریر بوغی ترمذی، حافظ مشهور، مکنی بابی عیسی . یکی از امامانی است که در علم حدیث به آنان اقتدا کنند. کتاب جامع و علل را در نهایت اتقان تصنیف کرد چنانکه بدو مثل زنند. وی شاگرد بخاری است و نزد بعضی از شیوخ او نیز تلمذ کرد. در سیزدهم رجب سال ٢٧٩ هَ . ق . به ترمذ درگذشت . سمعانی گوید مرگ او در قریه ٔ بوغ بود بسال ٢٧٥ هَ . ق . نام او را در الانساب ذیل نسبت بوغی آورده است . (وفیات الاعیان ). اوراست : ١- جامع صحیح یا جامع ترمذی . ٢ - شمائل النبویة و الخصال المصطفویه . (از معجم المطبوعات ). و رجوع به تاریخ گزیده ص ٧٦٠ و هدیة العارفین ص ٢:١٩ و الاعلام زرکلی ج ٣ ص ١٦٢ شود.
ترمذی . [ ت َ م َ ] (اِخ ) احمدبن الحسن بن جُنَیدب مکنی به ابوالحسن از حفاظ بود بشام و عراق سفر کرد و در مصر از سعیدبن حکیم بن ابی مریم و کثیربن عفیر و در شام از آدم بن ابی ایاس و در عراق از ابانعیم و احمدبن حنبل و کسانی که در طبقه ٔ آنان بودند حدیث شنید... بخاری در صحیح و ترمذی در جامع و ابوبکربن خزیمة و دیگران از وی روایت کرده اند. (از معجم البلدان ج ٢ ص ٣٨٣).