ترمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترمد. [ ت َ م ُ ] (اِخ ) موضعی است در بلاد بنی اسد که پیغمبر (ص ) آنرا به حصین بن نضلة الاسدی به اقطاع واگذار فرمود... محمدبن موسی آرد: و صحیح این کلمه ثَرمَداء است . سپس یاقوت گوید: بنظر من ترمد جز ثرمداء است چه ثرمداء آبی است بنی سعدبن زید مناةبن تمیم را در ستارین و دیگری دریمامه و ترمد آبی است بنی اسد را. (معجم البلدان ).
ترمد. [ ت ِ م ِ ] (اِخ ) ترمذ. نام شهری است مشهور به خراسان از جمله ٔ ولایات چغانیان از بلاد ماوراءالنهر که قاعده ٔ ولایات چغانیان و حاکم نشین آن بلاد است ... (انجمن آرا) (آنندراج ).نام شهری . (ناظم الاطباء). یاقوت نویسد: در ضبط این نسبت باختلاف سخن گفته اند بعضی بفتح تا، و بعضی بضم تا، گویند و بعضی بکسر تا گویند و متداول بر زبان مردم این شهر فتح تا و کسر میم است و ما در قدیم آنرا بکسر تاء و میم میدانستیم و اهل دقت و معرفت آنرا بضم تا، و میم دانند و هر کدام برای این نام بر حسب آنچه تلفظ میکنند معنی آرند. شهری معروف از شهرهای بزرگ است بر کنار نهر جیحون از جانب شرقی آن و عمل آن به صغانیان متصل است و آنرا کهندژی است و دیواری گرداگرد آن شهر است که بارویی آنرا فرامیگیرد و بازارهای آن بآجر فرش شده است ... (معجم البلدان ) : به بلخ آمدم شاد و پیروز بخت بفر جهاندار با تاج و تخت سه روز اندر آن جنگ شد روزگار چهارم ببخشود پروردگار سپهرم به ترمدشد و بارمان بکردار ناوک بجست از کمان کنون تا به جیحون سپاه منست جهان زیر فر کلاه منست . (شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج ٣ ص ٥٦١). و اگر قصد بلخ و تخارستان نکند باشد که سوی ختلان وچغانیان و ترمد آید و فسادی انگیزد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٨٤). سمرقند یثرب شد و مکه ترمد زمکه به یثرب خرامیدسید. سوزنی . گفتم ای بخت بهشت است سواد ترمد گفت راضی مشو از روضه ٔ رضوان به گیاه . انوری (از آنندراج ). و در تهنیت قدوم بر دست او مثالی اصدار کردو بلخ و هرات و ترمد و بست بر اعتداد او تقریر کرد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٠١). چون بحر مواج و ابر ثجاع ببلخ آمد و جعفر تکین چون دیو از لاحول گریزان بجانب ترمد بیرون شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٩٤) و رجوع به ترمذ شود. سنجر تدبیر کرد... و بر سبیل شکار بکنار جیحون رفت امیر احمد قماج صاحب ترمد کشتیها ترتیب کرد. (تاریخ گزیده ص ٤٦٢). امیر شیخ علی قوشچی را با لشکرگران به انتقام فرستاد ایرانیان از جیحون بگذشتند و در ترمد و ماوراءالنهر خرابی عام کردند. (تاریخ گزیده ص ٥٩٨).