ترقیط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترقیط. [ ت َ] (ع مص ) آب پاشیدن بر جامه، چنانکه نقطه ها از آب بر آن پدید آید. (از اقرب الموارد). ◄ (اصطلاح بدیع) صاحب نفائس الفنون در فصاحت لفظی آرد:... هفدهم، ترقیط، و این عبارت است از آنکه کلماتی بیارندکه یک حرف از آن منقوط باشد و یکی عاطل، و آن کلمات را رقطا خوانند چنانکه حریری گفته ... و از پارسی : غمزه ٔشوخ آن صنم خسته بهزل جان من . (مقاله ٔ اولی در علوم ادبی ص ٤٦).