ترفینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترفینه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی، اِ مرکب ) (از: ترف + َینه، پسوند نسبت ) آشی را گویند که قاتق آن را قراقروت کرده باشند. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). آشی است که قاتق آن از تَرْف کنند.(فرهنگ رشیدی ). آش قراقروت . (انجمن آرا) (از آنندراج ). آش تَرْف و تَرْفبا. (ناظم الاطباء) : من مست ابد باشم نی مست ز باغ رز من لقمه ٔ جان خوردم نه لقمه ٔ ترفینه . مولوی (از فرهنگ جهانگیری ). و رجوع به ترف و ترفبا شود.