ترشح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ رَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- تراویدن.<BR>۲- پاشیده شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ رَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- تراویدن. ۲- پاشیده شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترشح . [ ت َ رَش ْ ش ُ ] (ع مص ) قوت رفتار گرفتن شتربچه با مادر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد): ترشح الفصیل ؛ اذا قوی علی المشی مع امه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ جاری شدن آب از میان سنگها. (از المنجد). تراویدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تراوش و تراویدگی . (ناظم الاطباء). بتراویدن آب . (زوزنی ). ◄ لیسیدن مادر رطوبت بچه را پس از تولد. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ شایسته شدن مرد بکاری . (از المنجد). ◄ و نیز ترشح در همه ٔ معانی ترشیح بطور مطاوعت استعمال می گردد. رجوع به ترشیح شود. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) رطوبت . نم : لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه مُوَسْوِس شد. حافظ. ◄ مجازاً بمعنی اندک بارش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). باران اندک . (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) خوی کردگی . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح طب ) خارج شدن هر مظروف مایعی از جدار ظرف خود بطور قطره های بسیار کوچک، مانند ترشح خون و ترشح صفرا و جز آن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تراوش، نشت تراویدن
واژگان فارسی سره واژهدان
تراویدن، تراوش