ترسناک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترسناک . [ ت َ ] (ص مرکب ) مخوف و خوفناک و خطرناک و هولناک . (ناظم الاطباء). ◄ بیمناک . هراسناک . وحشتناک . خائف : و پارسیان از وی سخت ترسناک بودند و هرگاه رجوع به بهرام کردندی و شکایتی نمودندی ایشان را تسکین دادی . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٨). پیل شاهی است لیک باهیبت همه کس ترسناک ازاین صولت . سنائی . بدل گفت آن به که شیری کنم در این ترسناکان دلیری کنم . نظامی . توانگر که باشد زرش زیر خاک ز دزدان بود روز و شب ترسناک . نظامی . برآسود بر خاک از آن ترس و باک غم و درد برد از دل ترسناک . نظامی . نه ایم از هجوم عرب ترسناک ز بسیاری وحش صحرا چه باک ؟ هاتفی (از آنندراج ). و رجوع به ترس و ترسناکی شود.