ترسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ رَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- ظاهر پرستیدن.<BR>۲- سالوسی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ رَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- ظاهر پرستیدن. ۲- سالوسی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترسم . [ ت َ رَس ْ س ُ ] (ع مص ) نشان چیزی بنگریستن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). نشان سرای جستن و نظر کردن بسوی آن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به سرای درنگریستن و نشانهای آنرا نظر کردن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ نظر کردن . بنا کُننده و کَننده که کجا بنا یا کنده شود. (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ درس دادن و بیاد آوردن : ترسم هذه القصیدة؛ یعنی درس بگو آنرا و بیاد آر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تذکر چیزی . (از المنجد).
ترسم . [ ت ُ س ُ ] (ع اِ) ترشم . نام مسهلی است . (دزی ج ١ ص ١٤٥).