ترسخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترسخی . [ ت َ س ُ ] (ص نسبی ) منسوب به ترسخ که قریه ای است از نواحی بغداد. رجوع به ترسخ و ماده ٔ بعد شود.
ترسخی . [ ت َ س ُ ] (اِخ ) عنان بن مردک الترسخی، مکنی به ابوعبداﷲ. وی در بغداد اقامت جست و بدانجا مؤذن بود و از ابوبکر احمدبن علی الطریثیثی و ابومنصور محمدبن احمدبن علی الخیاط المقری روایت کند و ابوسعد از وی حدیث نوشت . وی پس از سال ٥٣٧ هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ).