ترز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترز. [ ت ِ رِ ] (اِخ ) (١٨٧٣ - ١٨٩٧م .) وی از زنان مذهبی دین مسیح در لیزیو بود و بسال ١٩٢٥ م . در شمار مقدسان درآمد. ذکران وی سوم اکتبر است .
ترز. [ ت َ رَ ] (ع مص ) گرسنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بر زمین افکندن . (منتهی الارب ). ◄ خوردن گوسپند گیاه تر و منقطع گردیدن بدان اجواف آن . (منتهی الارب ). ◄ افتادن موی دم شتر از بیماری . (منتهی الارب ). و رجوع به تَرْز شود. ◄ بسته شدن آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (از ذیل اقرب الموارد).
ترز. [ ت َ ] (ع مص ) تارز گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت و صلب گردیدن . (ناظم الاطباء). خشک و سخت و صلب گردیدن چیزی . (از المنجد). غلیظ و خشک و سخت شدن . (از اقرب الموارد). ◄ بر زمین افکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ خوردن گوسپند گیاه تر و منقطع گردیدن بدان اجواف آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ افتادن موی دم شتر از بیماری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تَرَز شود. ◄ (اِمص ) گرسنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).