تردماغ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تردماغ کردن . [ ت َ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرنشاط و سرخوش کردن کسی را. خرم و خوشدل ساختن کسی را : بیا که گر نکنم تردماغت از جامی کنم ضیافت خشکی به آب حمامی . مسیح کاشی . و رجوع به تردماغ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تردماغ کردن . [ ت َ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرنشاط و سرخوش کردن کسی را. خرم و خوشدل ساختن کسی را : بیا که گر نکنم تردماغت از جامی کنم ضیافت خشکی به آب حمامی . مسیح کاشی . و رجوع به تردماغ شود.