تردماغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دِ) (ص مر.) بانشاط، سرزنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دِ) (ص مر.) بانشاط، سرزنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تردماغ . [ ت َ دَ ] (ص مرکب ) سرخوش و نیم مست . (غیاث اللغات ). تازه دماغ . (آنندراج ). خوش . خوشحال . خوشدل . شنگول . پر از نشاط و خرمی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).رجوع به تردماغی و تردماغ شدن و تردماغ کردن شود.