تردستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تردستی . [ ت َ دَ ] (حامص مرکب ) جلدی و چابکی . (برهان ). جلدی و چالاکی و چابکی . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). ماهری . (ناظم الاطباء) : بی باده از این سمند سرمستی بین وز کوه به جنب رفعتش پستی بین از بحر کند به خشک لعلی معبر در فن سبک رویش تردستی بین . ظهوری (از آنندراج ). زاهدان خشک می ترسند از برق فنا ما بر این آتش ز تردستی کباب افکنده ایم . صائب (از آنندراج ). ◄ شعبده یا قسمتی از آن، و عرب آنرا خِفّة گوید و عامل مهم در آن چستی و جلدی کار مشعبد است که با سرعت عمل حقیقت را از بیننده منع کنند. شعبده بازی . چشم بندی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تردست شود.