تردستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) (حامص.)<BR>۱- چالاکی.<BR>۲- مهارت.<BR>۳- شعبده بازی، حقه بازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) (حامص.) ۱- چالاکی. ۲- مهارت. ۳- شعبده بازی، حقه بازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تردستی . [ ت َ دَ ] (حامص مرکب ) جلدی و چابکی . (برهان ). جلدی و چالاکی و چابکی . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). ماهری . (ناظم الاطباء) : بی باده از این سمند سرمستی بین وز کوه به جنب رفعتش پستی بین از بحر کند به خشک لعلی معبر در فن سبک رویش تردستی بین . ظهوری (از آنندراج ). زاهدان خشک می ترسند از برق فنا ما بر این آتش ز تردستی کباب افکنده ایم . صائب (از آنندراج ). ◄ شعبده یا قسمتی از آن، و عرب آنرا خِفّة گوید و عامل مهم در آن چستی و جلدی کار مشعبد است که با سرعت عمل حقیقت را از بیننده منع کنند. شعبده بازی . چشم بندی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تردست شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
شعبدهبازی، حقه، جادوگری آرتیستبازی، صحنهسازی جعبه (کیسه) مارگیری جلوههای ویژه، سینما رمالی، تعویذ
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی