ترخیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- ارزان کردن.<BR>۲- مرخص کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ارزان کردن. ۲- مرخص کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترخیص . [ ت َ ] (ع مص ) رخصت دادن (زوزنی ) (دهار). رخصت دادن مر کسی را در کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رخصت کردن و اجازت دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
مرخصسازی خارجسازی جنس از گمرگ) مرخص کردن رخصتدهی اجازت دادن، اجازهدادن، رخصت دادن
فرهنگ طیفی واژهدان
آزادسازی، راه باز کردن، تسهیل، راحت کردن، رخصت، اجازه
واژگان فارسی سره واژهدان
رهایش، رهاسازی، پروانه