ترخان فرمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترخان فرمودن . [ ت َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) بمنصب ترخانی رسانیدن : و اتفاقی را که دلالت امیر ایتقول کرده بود و آن جماعت را می شناخت، او را ترخان فرمود و یرلیغ فرمود تا همواره به تفحص مشغول باشد. (تاریخ غازانی ص ٢٨٠). و رجوع به ترخان کردن و ترخان و ترخانی شود.