ترج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترج . [ ت َ ] (ع مص ) پنهان شدن . (منتهی الارب ) (المنجد) (ناظم الاطباء). استتار. (ذیل اقرب الموارد).
ترج . [ ت َ رَ ] (ع مص ) مشتبه شدن بر کسی چیزی از علم و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
ترج .[ ت َ ] (اِخ ) بیشه ای است شیرناک در یمن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مأسدة. (از اقرب الموارد). یقال فی المثل : هو اجراء من الماشی بترج . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام کوهی است در حجاز، شیران بسیار دارد. ابوأسامه ٔ هولی گوید : الا یا بؤس للدهر الشعوب لقد اعیا علی الصنع الطبیب یحط الصخر من ارکان ترج و ینشعب المحب من الحبیب . بعضی گفته اند: ترج و «بیشه » دو قریه ٔ متقابل در وادیی میان مکه و مدینه اند. اوس بن مدرک گوید : یحدث من لاقیت انک قاتلی قراقر اعلی بطن امک اعلم تبالة و العرضان ترج و بیشة و قومَی ّ تیم اللات و الاسم خثعم . و گفته اند: ترج وادیی است در کنار «تباله » بر طریق یمن . (از معجم البلدان ) : خشخاش بغداد که اجراء من الماشی به ترج بودند از شوق دانه ٔ ارزن طالب «ارزنةالروم » و از کمال توحش متوحش و متجاشی گشتند... (دره ٔ نادره چ شهیدی ص ٣١٠).